مست+ان

گر حکم شود که مست گیرند در شهر هر آنچه هست گیرند

 
نورا ٧
نویسنده : پدرام آرتشیار - ساعت ۸:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۳/٢
 
شب سراسر درد گریه های بیگاه هق هق های جان فرسا هسسسسسسس بهت گفته بودم برای هق هق هاییت جان می دهم روز را آغاز کردیم سراسر جنگ دود بود فضای خالی بین ما آه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه بهت گفته بودم شبها خواب تو نوازش چشمان من می شود قبل ندارد بعد را آغاز می کنیم امروز را که زیباست که دود نیست که اشک نیست امروز را که تو هستی و من فردا را که تو هستی و ما ما هستیم و خدا که فکر می کنم هوایمان را دارد
 
comment نظرات ()
 
 
نورا۶
نویسنده : پدرام آرتشیار - ساعت ٧:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۳/۱
 
کاش اینجا بودی در آغوشم امشب دیگر شعر نمی گویم کاش اینجا بودی در کنارم راستی یادت هست چگونه در کنار هم به خواب می رفتیم راستی یادت هست تمنا های عشق را چگونه بیاد می آوردیم تن بی حس من امروز تورا فریاد زد اگر دستانت نبود تابوت ارامگاه شبانه این مرد بود مردی که در دنیا فقط تورا می خواهد حس آرامش حس اعتماد خسته شدم از همه روز ها خسته شدم از همه شبها از ناگفته ها می ترسم از ...... می ترسم کمکم کن کمکم کن
 
comment نظرات ()
 
 
نورا 5
نویسنده : پدرام آرتشیار - ساعت ٧:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۳/۱
 

در لحظه حضورندارم. هیچ جا نیستم هیچ کس نیستم افکار متلاطم دریا بس ناجوانمردانه خوروشان است.

قایق شکسته روی موج دل ها به کجا چنین شتابان؟

وایییییی ( اگر با خدا قهر نکرده بودم صدایش می زدم )

وایییییی ..............................................................

روی سنگ قبرم بنویسید

-تاریخ فوت 1/3/1391 خورشیدی-

وزیرش اضافه کنید همین یک جمله را فقط همین یک جمله را

 - تو بنویس-

-خلاصصصصصصصصصصصصصصص ص -

 


 
comment نظرات ()
 
 
نورا 4
نویسنده : پدرام آرتشیار - ساعت ۱۱:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۳٠
 

بالا .... از اینجا همه چیز عریان است شهر مثل حلزونی در لاک خود گرفتار

از گوشه کنار صدایی می آید چشم سرخ و آب روان بر گونه هق هق بی وقفه

دل من هیچ جا نیست از همین نزدیکی ها یکی آمد دزدید

دزد چشم سرخ گریه نکن شهر امن و امان نیست از گوشه کنار صدایی می آید

آژیر خطر دوستانی مثل گرگ

دزد من تونترس نه صدایی اینجاست نه چراغی دندان گیر

آخر این جاده یک نفر تنها منتطر تو ایستاده


 
comment نظرات ()
 
 
نورا3
نویسنده : پدرام آرتشیار - ساعت ۱۱:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٢۸
 

از بالکن خانه از همانجایی که روز های عید، ظهر ها ،وقتی کنار خانواده نشته اییم ته سیگارمان را دور می اندازیم قایمکی .

همانجایی که همه بچه ها دور هم جمع می شویم و ما سیگاری ها سیگار می کشیم

همنجایی که وقتی هیچ کس نیست من هستم و سیگار میکشم

همنجایی که تنها هستم و تو نیستی

همنجایی که تو نیستی

تو نیستی

کاش اینجا بودی کاش کاش کاش

حسرت به دل دارم

حسرت

حسرت

 


 
comment نظرات ()
 
 
نورا 2
نویسنده : پدرام آرتشیار - ساعت ۱:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٢۸
 

گاهی فکرمیکنم گاهی مینشینم لب تاریکی با تنهایی ها بازی میکنم

بازی که نه کمی شیطانی میکنم

وقتی نیستی فکرمیکنم برگ برگ خیالم را می بافم با تار های موی تو رشته رشته

اینجا که نیستی گاهی خیال می کنم

بوی گرم بدنت ناز کش دار کلامت هم آغوشی لبانت تک تک لحظاتم

خیال می کنم که تو مستی خیال می کنم که تو هستی

وقتی نیستی فکر میکنم

 


 
comment نظرات ()
 
 
نورا 1
نویسنده : پدرام آرتشیار - ساعت ۱۱:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٢٥
 

کمی آرام بگیر کمتر پیله کن

سوادم ته کشیده کاش معلم کلاس اولم اینجا بود باز حروف را یادم می داد

کاش دهخدا زنده بود شاید لغت جدیدی به واژه گان اضافه می کرد

می دانم ذوستت دارم هایم بی حوصله ات کرده کمی آرام بگیر

 

 سواد واژگانم خواب رفته


 
comment نظرات ()
 
 
به یاد او
نویسنده : پدرام آرتشیار - ساعت ۱٢:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۱٧
 

همین امروز بود، صبح، هنوز دنده عوض می کردم،احساس کردم چقدر بی احساس شدم .

بشتر از هر زمان دیگری دوست دارم دوست بدارم .

ولی ..................... 


 
comment نظرات ()
 
 
بخوان به نام او
نویسنده : پدرام آرتشیار - ساعت ۱٢:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٤/٢۱
 

امروز شیخ ما گفت:

چرا آپ نمیکنی اون وبلاگ وا مونده رو؟

گفتم:

یا شیخنا !! می ترسم، می ترسم تو این بد مست ها ..... می فهمی که..!!

_ آره ، منم می ترسم ولی خوب هر چیزی راه داره کمی به اون کاه دونت فشار بیار!

وقتی می خوری نشین پای او کیبورد لعنتی و بد مستی کن اصلا فراموش کن که بلدی بنویسی فکر کن سواد نداری* ببین اون بچه ای که تو مرز عراق تو روستای سفید آب داره جنس قاچاق سوار قاطرش میکنه چه جوریه !! به اون زبون نفهم عرق میده تا تو راه یخ نزه تو هم نمی خوای جای او یا بو باشی که !! پس فکر کن همون ایوب هستی و سواد هم نداری راحت بگیر پائولوکوئیلوتو بخوون.

از همین نقطه به بعد بود که فهمیدم زمین اگر مرکزی هم داشته باشه اونجا پشت میز من نیست.

پس مثل کبری!! تصمیم گرفتم که دیگر بد مستی هارا ادامه ندهم .

چه کاریه وقتی این معجون گیا هی برای سر درد هست چرا ترا ما دول ! بخورم؟؟؟؟

این شد که الان اینجا هستم.

من بنده آن دم ام که ساغی گوید

                                                      یک جام دگر بگیر و من نتوانم

*بر گرفته از زمانی برای مستی اسب ها (قبادی)


 
comment نظرات ()
 
 
بد مستی های من 2
نویسنده : پدرام آرتشیار - ساعت ۱٠:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱/۱٥
 

گفت :عرقش خوب بود؟

گفتم:همیشه یک عرق خوب بهتر از یک پدر مادر خوب بوده.

گفت:رسیدی خانه خبر بده.

گفتم:نظرت راجع به من ؟

گفت:بیشتر به خودت فکر کن.

!!!!!!!!!!!!!

شاید که نه! مست بودم.


 
comment نظرات ()