نامه ای به دروغ

به سلام . چطوری دروغ؟اتفاقاْ امروز حرفت بود . نکه فکر کنی دلم برات تنگ شده .داشتم فکر می کردم آدما وقتی می شن تو يه صفت گو بهشون اضافه می شه. همه هم از ترکيب اين صفت با تو فرار می کنن .ولی احمق ها نمی دونن که من می دونم که تو وقتی يه گو به کونت می چسبه چقدر تابلويی .در هر حال من اصلاْ به اون آدما حسوديم نمی شه . چون صفت های ديگه ای برای چسبندن به کونم پيدا کردم . تو هم انقدر برای من قميش - نمی دونم درست نوشتم يا غلط مهم هم نيست- به هر حال يه لطفی به ما بکن؟ کمی از دور و بر دوستای ما دروز شو .البته من دوستامو از اونايی که تو رو دوست دارن انتخاب نمی کنم. ولی بازم انو بدون که بايد شرم کنی از خودت.

/ 4 نظر / 4 بازدید
شاليزار

سلام دوست خوبم ... من بروزم ....... چشمهام خشک شد از بس چشم براهت بودم بيا ديگه ..... منتظرتم دوستدارت شاليزار

آرش

ببین برف ها آب می شوند آیا درون دل تو چیزی برای آب شدن نیست؟ یک کینهء سخت تباه را یک وهم تلخ تلخ یک دروغ سیاه را شاید بتوان با برف زمستان آب کرد و از یاد برد. خاک بی صبر است خاک چقدر انتظار کشد؟ خاک جوانه ها دارد خاک ترانه ها دارد خاک را فرصتی ده خود را فرصتی بخش خاک را باوری ده خود را باوری بخش زمین اگر باور خود را به بهار از دست دهد بارور نمی گردد این قصهء من و تو باور نمی گردد.

مهسان

به يادت باده مینوشم به یادم میگساری کن ....

وحيده

دروغ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟