یعنی ...

یعنی ..... یعنی میشه..... من یکبار دیگه ،فقط یک بار دیگه کسی را دوست داشته باشم.

یا عاشقش بشوم؟  می شه فقط برای چند ساعت من به ٣ سال پیش برگردم. بازم دیوانگی بازم خطر بازهم جرات.

می شه یک بار دیگه من ترجیح بدهم که با ...... (کسی که نیست)...... دعوا کنم .نه این که با یک نفر دیگه عشق بازی.

آره ،قبلاً نه زیاد نزدیک ، کمی هم دور کسی بود که می توانستم ...... همه چیز و می توانستم. ولی الان .....

سالها می گذرد، من در جا می زنم . کم پوشتی مو هایم را می پوشانم یا سفید ها را از ته قیچی می زنم.

سالها می گذرد و من پیرتر می شوم.

من پیرتر می شوم.

کسی باور می کند روزی من .......

/ 1 نظر / 8 بازدید
مهسان

یک روز پشت همین پرچین چشمان یک آهو را بوسیدم، بعد به من گفتند که آهو نبوده،! ولی مگر من از رو می روم؟