بخوان به نام او

امروز شیخ ما گفت:

چرا آپ نمیکنی اون وبلاگ وا مونده رو؟

گفتم:

یا شیخنا !! می ترسم، می ترسم تو این بد مست ها ..... می فهمی که..!!

_ آره ، منم می ترسم ولی خوب هر چیزی راه داره کمی به اون کاه دونت فشار بیار!

وقتی می خوری نشین پای او کیبورد لعنتی و بد مستی کن اصلا فراموش کن که بلدی بنویسی فکر کن سواد نداری* ببین اون بچه ای که تو مرز عراق تو روستای سفید آب داره جنس قاچاق سوار قاطرش میکنه چه جوریه !! به اون زبون نفهم عرق میده تا تو راه یخ نزه تو هم نمی خوای جای او یا بو باشی که !! پس فکر کن همون ایوب هستی و سواد هم نداری راحت بگیر پائولوکوئیلوتو بخوون.

از همین نقطه به بعد بود که فهمیدم زمین اگر مرکزی هم داشته باشه اونجا پشت میز من نیست.

پس مثل کبری!! تصمیم گرفتم که دیگر بد مستی هارا ادامه ندهم .

چه کاریه وقتی این معجون گیا هی برای سر درد هست چرا ترا ما دول ! بخورم؟؟؟؟

این شد که الان اینجا هستم.

من بنده آن دم ام که ساغی گوید

                                                      یک جام دگر بگیر و من نتوانم

*بر گرفته از زمانی برای مستی اسب ها (قبادی)

/ 4 نظر / 5 بازدید
آرش سوکی

من بنده آن دم ام که ساغی گوید یک جام دگر بگیر و من نتوانم

ساهاک

او......ه .... یارو چه بد ، مست کرده همی ....

یه دوست

آره خوب چرا آپ نمیکنی منتظریما شاد باشی یه دوست

مهتاب جودکی

و من میات باغ آسمان قدم زدم... به روز هستم دوست من[گل][لبخند]