نورا 2

گاهی فکرمیکنم گاهی مینشینم لب تاریکی با تنهایی ها بازی میکنم

بازی که نه کمی شیطانی میکنم

وقتی نیستی فکرمیکنم برگ برگ خیالم را می بافم با تار های موی تو رشته رشته

اینجا که نیستی گاهی خیال می کنم

بوی گرم بدنت ناز کش دار کلامت هم آغوشی لبانت تک تک لحظاتم

خیال می کنم که تو مستی خیال می کنم که تو هستی

وقتی نیستی فکر میکنم

 

/ 3 نظر / 2 بازدید
ودیگر هیچ

از لهجه ام فهمید که باید زبل باشم فهمید از شعرم که باید اهل دل باشم می خواستم سیگار را ... او بوسه می خندید می خواست از لب های سرخش مشتعل باشم می خواست مثل دست هایش مهربان و گرم مثل هوای چشم هایش معتدل باشم می خواست آن حسی که دارد مشترک باشد می خواستم اما در این حس مستقل باشم نزدیک تر شد ، لرزش دستش به من می گفت آماده ی آن اتفاق محتمل باشم ترجیح دادم بر خلاف آن چه دل می گفت در نقش آدم های معصوم و خجل باشم آن شرم مصنوعی میان بوسه ای گم شد ترجیح دادم آن چه که می خواست دل باشم

ودیگر هیچ

سه حرف قشنگ -اولین حرف ها- که عشق است و زیبا ترین حرف ها به شوق نگاهت غزل پا گرفت به ذوق تو شد دستچین حرف ها تو گفتی از این حرف ها بگذریم و خامت شدم با همین حرف ها دوباره جنون بود و آن کارها که خواندی به گوشم از این حرف ها به پایان رسیدیم و بیچاره من! که می ترسم از آخرین حرف ها

ودیگر هیچ

با همه بی سر و سامانی ام بــــاز به دنبال پریشانی ام طاقت فرسودگی ام هیچ نیست در پی ویران شدنی آنی ام دلخوش گرمای کسی نیستم آمده ام تا تو بسوزانی ام آمده ام با عطش سالها تا تو کمی عشق بنوشانی ام ماهی برگشته ز دریا شدم تا که بگیری و بمیرانی ام خوبترین حادثه میدانمت خوبترین حادثه میدانی ام؟ حرف بزن! ابر مرا باز کن دیر زمانی است که بارانی ام حرف بزن، حرف بزن، سالهاست تشنه یک صحبت طولانی ام ها به کجا میکشی ام خوب من؟ ها نکشانی به پشیمانی ام