درد دل بود . شما به دل نگيريد

 عاشق منم صاب دل منم٬

اگه من منم اون عاشق تو قصه ها منم ٬

اگه نيازم نزار ببازم بزا تو دلت خونه عشق و بسازم٬

بگو عشق من چرا بهت تشنه ام پيشم بودی تو بهشتم تو هم فرشته ام٬

روی کف دستم با خون نوشتم که تويی و می مونی تنها عشقم٬

پس چرا بهم نگفتی يک کلام که من تو رو دوست دارم پدرام٬

بی تو من نمی تونم باشم در امان پدرام زروان مردست ديگه از الان٬

ديگه رفتم بستم حالا شدم خسته کسی که بی تو الان تنها نشسته٬ 

می تونی صدا کنی عاشق دلشکسته آروم آروم با خاطرت چشام می شه بسته٬

.......................................................................................................

الان بايد کجا باشم ؟؟ پنج سال گذشته کجا بودم ؟؟ چرا اينجا نشستم ؟؟

مگه همه تلاشم و نکردم که الان اينجا نباشم؟؟ پس چرا اينجام ؟؟

کی جواب من و می ده ؟؟ تو !!! تو که اون بالا نشستی؟؟ اين کاره نيستی!!

چقدر بهت التماس کردم !!! چقدر گريه کردم و به پات افتادم !!! کجاست اون عنايتت

 که همه ازش حرف می زنن؟؟؟؟

کو ٬ کجاست ؟؟؟ چرا من نمی بينم ؟؟؟ اين سه روز می خوای چی کارم کنی؟؟

چه بلايی می خوای سرم بياری؟؟ چه گناهی کردم که مستحق اين عذابم؟؟

چرا جواب نمی دی ؟؟؟

چرا؟؟؟

چرا؟؟

/ 1 نظر / 7 بازدید
آرش

این حرف های داغ دلم را دیوار هم توان شنیدن نداشته است، آیا تو را توان شنیدن هست؟!!