نورا ٧

شب سراسر درد گریه های بیگاه هق هق های جان فرسا هسسسسسسس بهت گفته بودم برای هق هق هاییت جان می دهم

روز را آغاز کردیم سراسر جنگ دود بود فضای خالی بین ما آه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه بهت گفته بودم شبها خواب تو نوازش چشمان من می شود

قبل ندارد بعد را آغاز می کنیم امروز را که زیباست که دود نیست که اشک نیست امروز را که تو هستی و من فردا را که تو هستی و ما ما هستیم و خدا که فکر می کنم هوایمان را دارد

/ 0 نظر / 28 بازدید