انتظار

واقعا نمی دانم چی بنویسم؟ در عجبم که درگیری های ذهنم چرا یک جا جمع نمی شوند تا روی کاغذ استفراغ شان کنم.

از این بی خبری از این آرامش در عجبم.

حافظ هم این چند روزه حسابی بنده نوازی فرموده.هر چی پول و پله تو دست و بالش داشته ریخته تو کاغذ و به من بخشیده.دستش درد نکنه.

عجله ندارم حتمن اتفاقی در راه است. باید به انتظار نشست.

/ 1 نظر / 6 بازدید
مهسان

دیگر قلبی در کار نیست. قلبها یا شکسته اند یا درد می کنند. در هر صورت برای پایان هیچ انتظاری مناسب نیستند!....