/ 10 نظر / 13 بازدید
ودیگر هیچ..

مرگ ودیگر هیچ........................................................ [لبخند]

nora

آدم هــا بـراي هــم سنگ تمــام مـي گذارنــد، امــا نـه وقتــي کــه در ميانشــان هســتي، نــــــــه..، آنجــا کــه در ميــان خـاک خوابيــدي، "سنـــگِ تمــام" را ميگذارنـد و مــي رونــد !!

وديگر هيچ

خوب و بد هر چه نوشتند به پای خودمان انتخابی است که کردیم برای خودمان این و آن هیچ مهم نیست چه فکری بکنند غم نداریم ، بزرگ است خدای خودمان بگذاریم که با فلسفه شان خوش باشند خودمان آینه هستیم برای خودمان ما دو رودیم که حالا سر دریا داریم دو مسافر یله در آب و هوای خودمان احتیاجی به در و دشت نداریم اگر رو به هم باز شود پنجره های خودمان من و تو با همه ی شهر تفاوت داریم دیگران را نگذاریم به جای خودمان دیگران هر چه که گفتند بگویند ، بیا خودمان شعر بخوانیم برای خودمان

وديگر هيچ

من تکیه گاه تو باشم یا تو تکیه گاه من اصلا چه فرقی می کند وقتی زمین لرزه بیاید

وديگر هيچ

خسته م از خوابیدن خسته م از بیدار شدن چند سال دیگر باید بخوابم و بیدار شوم بدون تو با این بالشی که مدام غر می زند

pichi mamache

آنگونه مست بودم که از تمام دنیا تنها دلم هوای تو را کرده بود . . . میگفتم این عجیب است اینقدر ناگهانی دل بستن از من که بی تعارف دیریست زین خیل ورشکسته کسی را در خور دل نهادن پیدا نکرده ام... از : زنده یاد حسین منزوی [لبخند]

ودیگر هیچ..

این من نیستم روح دیوانه ای ست که در من رجز می خواند؛ تاوان می دهم همه ی ندیده هایم را و قربانی می کنم چشمانی را که تا دیروز مهمانم بود؛ این من نیستم روح دیوانه ای ست که عشق ش را میان این خطوط پیدا کرده ... این من نیستم این من نیستم..... .... وفردا تمام آسایشگاه می داند تولد دیوانه ای است که بیست و جند سال ست خودش را گم کرده

نمی خواهم برایت آشنا باشم ..نمی خواهم لمس شوم...نمی خواهم حدسم بزنی من راهم با تمام کسانی که دیدی یکی نیست .. کمی به غرور فکر می کنم... بگذار در یار کشیت نباشم.. کالبدی از تو همه جا همراهم است ....کالبدی از آنچه ساختی...

tavalodet mobarak ey junam چشمان ِ تو گل ِ آفتابگردانند به هر کجا که نگاه کنی ، خدا آنجاست ... + نوشته شده در دوشنبه نوزدهم فروردین 1392ساعت 12:2 توسط | نظر بدهید